هر کجا هستم آسمان مال من است

دل شکسته

دود می خیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریا بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
تا بدین منزل نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام
گرچه می سوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا می کشد از بام ها
صبح می خندد به راه شهر من
دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن...

دل من شکست کس صدایش نشنید

آری دل عاشـــــــــق بی صدا میشکند

اللهم صل  علی محمد و آل محمد

خدایا چشمهایمان را بینا،دلهایمان را پاک بگردان

 

+ نوشته شده در  ۱۳۸٩/۱٢/٢ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ  توسط محبوب  نظرات ()