هر کجا هستم آسمان مال من است

رازی که تویی

رازی که تویی

چترم را باز نمی کنم

می ترسم دریابند آخرین باری که باران بر آن نشسته تو اینجا بودی و با تو به زیر باران رفتم/

دیوارهای خانه را از همه پنهان می کنم

می ترسم که دیگران هم ببینند همان گونه که من میبینم در خیال خودشان تو بر تمام درودیواری/

قلمم را از همه پنهان می کنم

می ترسم نام تو بر نوک قلم جا انداخته باشد بسکه این نام را نوشته باشد/

عکسهایم را از همه پنهان می کنم

گمانم حتی در عکسهای تکی ام جای خالی تو خودش را جار میزند/

چشمهایم را از همه پنهان می کنم

تو بگو از آنها پیدا نیستی که مدام پی تو میدوند/

فنجان قهوه ام را قرنهاست از همه پنهان می کنم

میدانم در هرچه ای رد و نشانی از تو نباشد فال شناسان در فنجان قهوه ام حتما رد تو را خواهند شناخت/

خودم را از همه پنهان می کنم میشود کسی مرا ببیند و پی نبرد به رازی که تویی/

+ نوشته شده در  ۱۳٩٠/۱/٤ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ  توسط محبوب  نظرات ()