رازی که تویی

رازی که تویی

چترم را باز نمی کنم

می ترسم دریابند آخرین باری که باران بر آن نشسته تو اینجا بودی و با تو به زیر باران رفتم/

دیوارهای خانه را از همه پنهان می کنم

می ترسم که دیگران هم ببینند همان گونه که من میبینم در خیال خودشان تو بر تمام درودیواری/

قلمم را از همه پنهان می کنم

می ترسم نام تو بر نوک قلم جا انداخته باشد بسکه این نام را نوشته باشد/

عکسهایم را از همه پنهان می کنم

گمانم حتی در عکسهای تکی ام جای خالی تو خودش را جار میزند/

چشمهایم را از همه پنهان می کنم

تو بگو از آنها پیدا نیستی که مدام پی تو میدوند/

فنجان قهوه ام را قرنهاست از همه پنهان می کنم

میدانم در هرچه ای رد و نشانی از تو نباشد فال شناسان در فنجان قهوه ام حتما رد تو را خواهند شناخت/

خودم را از همه پنهان می کنم میشود کسی مرا ببیند و پی نبرد به رازی که تویی/

/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام[گل] سال نو مبارک به روزم و منتظر حضور پرمهرتون[گل]

طاها

پس از خودت هم پيداست كه جاي كسي هست در كنارت [گل]

امیر علی

سلام اجی من اپم تونستی یه سر بزن ممنون[گل]

کیمیا

سلام مرسی سر زدی منو با اسم ناتاناییل بلینک.من با چه اسمی بلینکمت؟

CrAzY b0y

khili khili zibast [گل][گل]

کیمیا

سلام مرسی از لطفت مرسی که سر زدی

اردشیر بابکان

درود بر شما دوست عزیز اگر علاقه دارید من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره پیروزی نهایی راستی بر دروغ(فرشکرت frash kart) از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا" اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

کیمیا

سلام . من اپم خاستی بیا. انگار چند وقته نیستی؟