دل شکسته

دود می خیزد ز خلوتگاه من
کس خبر کی یابد از ویرانه ام؟
با درون سوخته دارم سخن
کی به پایان می رسد افسانه ام ؟
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افکندم در آب
لیک از ژرفای دریا بی خبر
بر تن دیوارها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید
تا بدین منزل نهادم پای را
از درای کاروان بگسسته ام
گرچه می سوزم از این آتش به جان
لیک بر این سوختن دل بسته ام
تیرگی پا می کشد از بام ها
صبح می خندد به راه شهر من
دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن...

دل من شکست کس صدایش نشنید

آری دل عاشـــــــــق بی صدا میشکند

اللهم صل  علی محمد و آل محمد

خدایا چشمهایمان را بینا،دلهایمان را پاک بگردان

 

/ 8 نظر / 10 بازدید
خاطره

سلام محبوب جان شعر زیبایی بود... منم آپم گلم بدو بیااااا[گل]

خاطره

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت: " او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! " پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: ..." مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! " ... عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

مریم

آپم ... [لبخند] و منتظر حضور پر مهرت[گل][گل]

مریم

سلام گلم اره میدونم موفق باشی

امیر علی

سلام ابجی شعر قشنگی بود چرا اینهمه غمگین [گل][لبخند] سر نمیزنی ابجی [منتظر] از ریشه و تار و پود عاشق شده ام گفتی چه سریع و زود عاشق شده ام این دانه اگر چه تازه روییده ولی من با همه ی وجود عاشق شده ام قلبم به رسالت تو ایمان آورد این معجزه ی تو بود عاشق شده ام بی مرز و بدون ترس از پیشروی خارج شده از حدود عاشق شده ام آزادی من ، فدای همگامی ما من با همه ی قیود عاشق شده ام از چشمه ی دل غزل غزل می جوشم با مهر تو رود رود عاشق شده ام با اینکه منی نمانده با اینهمه تو بر آنکه مرا ربود عاشق شده ام

محمد.ر

سلاااااااام مثه اینکه من خیلی دیر اومدم شرمنده[گل] قشنگ و زیبا بود[لبخند][چشمک] خیلیییییییییییییییی قشنگ بود[لبخند][قلب][گل]

محمد.ر

سلام عزیزم خواستم بگم آپم و منتظر حضورت[گل][لبخند]